يحيى دولت آبادى
418
حيات يحيى ( فارسى )
( 1 ) از عادت نيفتادن دولتهاى وقت كه بايستى با مجلس شورايملى كار بكنند . ( 2 ) چون دول بيگانه حكومت ايران را مشروطه شناختهاند هرقدر هم كه بعضى از آنها كه در جريان احوال ايران هستند بدانند صورت بيمعنى است بهتر است كه اصل عنوان را محفوظ مانده بدانند و تصور كنند اگر يك قوهء نظامى در يك مملكت مشروطه فوق قواست بمصلحت زمان براى جلوگيرى نمودن از افكار تند كمونيستى است چنان كه در ممالك ديگر مانند آلمان تركيه و ايطاليا و غيره هم وجود دارد . ( 3 ) بدست همين صورت بيمعى قوانينى در ماليه در عدليه و در بلديهها وضع مىشود كه مملكت بينهايت به آنها محتاج است و هم در قوانين وضع شده سابق اصلاحاتى مىشود كه در مقام عمل بنواقص آنها برخوردهاند و اگر اين صورت باقى نبود نه آنها وضع ميشد و نه اين اصلاحات صورت ميگرفت . ( 4 ) بديهى است در اثر اقتضاى زمان و تغييرات روزگار مخصوصا در سياست خارجى اوضاع ايران بدينصورت باقى نخواهد ماند و آنچه در دماغ جوانان محصل ما لشگرى و كشورى توليد شده و مىشود چه در مدارس خارجى و چه در مدارس داخلى روزى را پيش خواهد آورد كه تكان سختى بمملكت بدهند و پيكر آن را از آلايشهاى دورههاى استبداد پاك نمايند در اين صورت روح دادن به اين پيكر بيروح آسانتر است تا از نو ايجاد كردن يك حكومت ملى منزه و به تمام معنى چه ايجاد آن شايد مستلزم حصول انقلاب و خونريزى بوده باشد و معلوم نيست عناصرى كه بتوانند يك مملكت وسيع را با نقصان علم و تربيت و اختلافات عشايرى و غيره از گرداب انقلاب سلامت بيرون آورده هيچگونه بهانه بدست بيگانگان ذينفع در مملكت نداده آن را بسر منزل سعادت حقيقى خود فرود آورند موجود باشد و يا به زودى و به قدر كفايت موجود گردد . خصوصا كه در قسمت نظامى سابقه و سرمشق خوبى هم از پيش گذارده نشده و ممكن است اگر انقلابى روى بدهد تمركز قواى نظامى كه اكنون بواسطه وجود شخص رضا شاه پهلوى حاصل است حاصل نگردد و صاحبمنصبان ارشد كه هريك در نقاط دور و نزديك مملكت خود را شاهى ميپندارند بجان يكديگر بيفتند و اين از هرخطر براى مملكت بدتر خواهد بود .